حجت حاجی کاظم؛ ۳۰ دی ۹۶

یکی از دوستان پرسیده بودند اگر خداوند نسبت به انسان این قدر مهربان است، پس چرا چنین تعبیرهایی به کار برده که ظالمین یا سرخوش ها (فرحین) یا اسراف کاران را دوست ندارد؟ آیا پدر و مادر مهربان ممکن است به فرزندشان روزی بگویند که من تو را دوست ندارم؟ آیا این مخالف مهربانی نیست؟

پاسخ

از دلایل دیگری غیر از این چند آیه می دانیم که خداوند انسان ها را دوست دارد و حتی نسبت به آدم های ناسپاس محبت دارد. یکی از دوستان گفتند که اگر کسی دیگری را دوست داشته باشد، صریح نمی گوید تو را دوست ندارم. پس چرا خداوند می گوید؟ این دو دسته دلیل (دلایلی که می گوید خداوند خیلی مهربان است در مقابل این آیات اگر از آن فهمیده شود خداوند به برخی انسان ها محبت ندارد) یا با هم تعارضی ندارند و یا اگر تعارضی داشته باشند، باید ببینیم مهربان ندانستنی که از این آیات نتیجه میشه زورش بیشتره یا مهربان دانستن خداوند از آن دلایل دیگر. البته خواهیم گفت که این ها نه تنها تعارضی ندارند، بلکه در راستای یکدیگرند.

اما نکته ها

۱- این آیات مثل اون نیست که کسی به دیگری بگه برو دوستت ندارم. بلکه دقیق تر آن اینه که مثلا معلم به دانش آموز بگه که درسته که پدر و مادرها خیلی مهربونن (تکرار آیه بسم الله الرحمن الرحیم) اما بچه های بی ادب رو دوست ندارند. بنابراین دقیق مشابه یابی کنیم و نباید بگوییم معنایش این است که دوستت ندارم.
۲- آلترناتیو (جایگزین) ما چیه؟ بالاخره با تربیت و رشد انسان سرکار داریم. قرآن چه می گفت؟ می گفت خدا ظالمان را هم دوست دارد؟ خدا اسراف کنندگان را هم دوست دارد؟ یا مثلا اصلا هیچی نمی گفت که خدا ظالمان را دوست دارد یا ندارد. غیر از این حالت دیگری به نظر نیست.
بله یه زمانی در رویا و در بهشت حرف می زنیم؛ در آن زمان هرکس بگوید بالای چشمت ابروست، قشنگ نیست. اما ما داریم درباره رشد و تربیت انسان صحبت می کنیم. انسانی که رشد دهنده او خداست. قهر و مهر آن خدا، در راستای رشد این آدم است. بیشتر توضیح می دهم.
۳- می خواهم اثبات کنم محبت داشتن و نداشتن خداوند نسبت به یک شخص خاص، درجه درجه است. قرآن می فرماید خدا ظالمان را دوست ندارد. حال آیا ظلم مرتبه مرتبه نیست؟ همه معترفیم هست. از پا گذاشتن روی چمن ظلم است تا کشتن همه انسان ها. وقتی ظلم مرتبه مرتبه است، پس دوست داشتن و نداشتن خداوند هم مرتبه مرتبه است. بنابراین آدم عاقل نتیجه نمی گیرد که پس خدا اصلا مرا دوست ندارد. قرآن می گوید خدا محسنان را دوست دارد و ظالمان را دوست ندارد. وقتی من ظالم هستم اما گاه محسن هم هستم، پس حرف عاقلانه این است که بگوییم از جهتی دوستم دارد و از جهتی ندارد وگرنه برخورد عاقلانه ای با آیه نکرده ایم.
۴- به نظر بنده با مدل رشد، می توان این را کاملا درک کرد. توضیح خواهم داد.

ماجرا در جنبه حقیقت و فلسفی آن، چنین است

۱- خداوند مظهر همه خوبی هاست و از بدی ها دور است.
۲- این خدا اگر بدی را دوست داشته باشد که مظهر خیر نخواهد بود. حتما خوبی ها را دوست دارد.
۳- وضعیت دنیایی یک انسان چگونه است؟ انسان معجونی بسیار پیچیده از خوبی ها و بدی ها، از حرکت ها و سکون ها، از لایه های پنهان خوبی و بدی است. نمی توان به این راحتی ها یک انسان را نام برد که سراسر بدون هیچ استثنا و جنبه مثبتی، همه وجودش منفی باشد. بالاخره روزنه یا روزنه هایی دارد. با این وضعیت، قاعدتا این انسان از جنبه های مثبت خود مورد محبت خداوند است و قاعدتا اگر خدا مظهر خیر است، نباید جنبه های بدی او را دوست داشته باشد. این حقیقت ماجرا.

نکته: مسئله ای باید توجه شود و آن اینکه خداوند در حقیقت ظلم را دوست ندارد اما در پی آن، ظالم را هم از جنبه ظلمش دوست ندارد. عبارت فنی آن چنین است: وقتی حکم (دوست نداشتن خدا) متوقف بر وصف (ظلم ظالم) است، در نتیجه می فهمیم آن وصف (ظلم) دلیل حکم (دوست نداشتن) بوده است. هرچند بله بالاخره در نهایت ظالم را دوست ندارد.

اما ماجرا در جنبه مدل رشدی نسبت به انسان هم چنین است:

۱- مطابق دعای اول صحیفه سجادیه امام چهارم ع،خداوند بندگان خود را در مسیر محبت خودش حرکت می دهد و انگیزش خداوند نسبت به بندگانش، در این مسیر است:
وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبّتِهِ
۲- نکته این است که برای خدای بزرگ، آدم شدن این انسان مهم است و گاه تلاطم هایی در زندگی برای راه یابی انسان به خوبی ها و انتخاب اگاهانه لازم است. می خواهم بگویم رشد، مسئله خیلی مهمی است.

۳- گرچه اینکه به انسان بگوییم خداوند دوستت دارد، حتماً در رشد او اثر مثبت می گذارد اما اگر بگوییم خداوند ظالمین را دوست ندارد هم در رشد او اثر دارد. به عبارت دیگر، اینکه خداوند انسان را در مسیر محبتش حرکت داده، الزاما به این معنی که بگوید دمت گرم خوب باش هرچند خوب باشی یا نباشی دوستت دارم نیست بلکه انگار معنایش این است:
به تو توجه دارم و تورا برای محبوب هستی شدن آفریدم و هرچه خوب تر باشی بیشتر دوستت دارم و هرچه سراغ بدی بروی، محبت من را از دست می دهی. حالا خود دانی.
نتیجه این است که به نظر می رسد لا یحب خداوند هم می تواند از سر لطف باشد. (لطفا درباره این پرانتز بحث نکنید. فقط برای تکمیل آن را آوردم. اصولا توجه کنید که خداوند در مورد جهنمیان در روز قیامت، هر عذابی هم که داشته باشد، یعنی به آنها توجه دارد. اگر طبق تصور جاهلانه برخی از خداوند کار پیش می رفت، باید خداوند آنها را روز قیامت به سطل زباله عدم می انداخت اما خداوند نیافریده بود که به سطل زباله بیندازد. به آنان توجه دارد هرچند این توجه دردناک باشد اما برای آنان ضرورت دارد و پاک کننده است.)

۴- توجه کنیم که اگر خدا را با مادر مقایسه می کنیم، منظورمان تعصب جاهلانه برخی مادران نیست. مادرانی که حاضرند حق و ناحق کنند اما به فرزندشان تذکری ندهند و او را تکان ندهند. مادرانی که حواسشان نیست محبت تنها و عابربانک فرزند شدن، برای رشد او کافی نیست.

بنا براین اگر رشد انسان برای ما مهم باشد و نخواهیم محبت های بدون توجه به جنبه های رشدی داشته باشیم، بهتر است محبت یا سلب محبت را وابسته به خوب بودن و بدی انسان کنیم.
هرچند انسان هرچقدر هم بد بد بد شود، بازهم خداوند او را به خاطر زمینه هایی که برای رشد دارد و به خاطر چیزهایی که من نمی دانم، دوستش دارد. هرچند درجه این دوستی پایین تر از دوست داشتن او نسبت به آیت الله بهجت است و اگر نبود باید می گفتیم چرا.
.