به قلم: حجت الله حاجی کاظم

مقدمه

این مطلب را به درخواست دوستانی که در فضای بررسی شبهه های علیه اسلام عزیز قرار گرفته بودند تدوین نمودم. این مطلب حاصل مدت ها بررسی و استفاده از استاد بزرگوارم بوده است. به این نکات باور دارم و آماده بحث کردن در مورد جزئیات و اثبات آنها می باشم.

حق، اگر حق است، روشن خواهد شد.

به نظر ما حق اگر حق است، با بررسی دقیق به حتم روشن خواهد شد. تجربه ما اثبات کرده است که هرچه شبهه عمیق تری درباره قرآن کریم مطرح می شود، در صورتی که خوبِ خوب تحقیق و بررسی شود، وقتی به پاسخ می رسید، به معجزه بودن قرآن کریم بیشتر باور پیدا می کنیم.

اگر این موضوع برای کسی روشن شود، به نقطه ای خواهد رسید که اعجاز قرآن کریم برای او از اعجاز رو در روی اژدها شدن عصا و شکافتن نیل و زنده شدن مردگان و … هم گویا تر و روشن تر خواهد بود.

در حق، با هیچ کس تعارف نداریم.

همیشه آماده باشیم که اگر فهمیدیم عقیده ای که به آن معتقدیم حق نیست، بدون هیچ تعارفی حق را بپذیریم. (پاورقی۱) حتی اگر فهمیدیم اسلام و شیعه حق نیست. فقط یک شرط وجود دارد: توجه به پیچیدگی ها و احتمال وجود پیچیدگی.

مسیر ورود به اسلام، عقل است و نه ایمان.

متاسفانه بسیاری از مطالعات و القائات درباره دین، با مبنا قرار دادن مسیحیت است. در دین مسیحیت امروز، راه ورود به دین، ایمان به آن بیان شده است. متأسفانه این نگاه از طریق فلسفه غرب، فیلم، سریال، شعر، نقاشی و … در میان روشنفکران ما هم به روشنی راه پیدا کرده است. در حالی که از نظر شیعه، راه ورود به دین، جز عقل چیزی نمی تواند باشد.
البته پس از راه یافتن عقلانی به دین (اعتقادات اساسی)، ایمان به خداوند بسیار ضروری و مهم است اما معنای ایمان هم از نگاه ما با نگاه مسیحیت متفاوت است. از نظر ما ایمان یعنی به خاطر حس کردن وجود حضرت حق، خویش را در امنیت (نسبت به ترس ها و …) و آرامش قرار دهیم. یعنی به آغوش خدا رویم. در عین تعقل و اندیشه.  در حالی که ایمان در مسیحیت، یعنی قبول کردن وجود حضرت حق. ایمان مسیحیت، گاه به مقابله با منطق و عقل می پردازد.

متناسب توانایی و فرصت خودمان درگیر شویم.

در حد توان زمانی و علمی خود درگیر شویم. منطقی نیست تا زمانی که اصلا خودمان با قرآن کریم آشنایی خوبی نداریم و فرصت کافی برای مطالعه شایسته آن شبهه هم نمی خواهیم گذاریم، به سراغ نظر دشمنان پیرامون قرآن کریم رویم. (البته با فرض اینکه قبلا با عقل به حق بودن اسلام رسیده باشیم؛ زیرا تحقیق در این مورد بر تک تک ما ضرورت عقلی و شرعی دارد.)

چرا که بسیاری از این شبهات، نکته های پنهان و نقاط کوری دارند که جز با بررسی دقیق روشن نخواهد شد.(پاورقی۲) البته مطلوب، آن است که آن قدر توان خویش را افزایش دهیم که این محدودیت ها برداشته شود اما انسان مسئول، وقتی موضوعی را از کسی (مخالف دین) می شنود، سعی می کند قبل از شنیدن موضوع دوم از او، به همان اندازه سراغ مخالف او (منابع دینی و کارشناس دین که در آن مسئله کار کرده است) و شنیدن سخنان او رفته باشد.

انصاف، این است.

مشکل انحراف ایجاد شده توسط ماهواره در جامعه ما از همین نقطه است که عموم (پاورقی۳) کسانی که در پی شنیدن شبهات علیه دین هستند، خود را نسبت به تحقیق علمی و تعقل درباره شبهات مسئول نمی دانند.

اولویت، با سوال خودتان است.

از آنجا که مهمترین کار ما کشف حقیقت و حرکت کردن بر اساس آن است، باید به سوالات خویش اهمیت دهید. به جای آنکه عمری را در حل شبهات دیگران صرف کنیم، مسیر خود را از میان حل ابهامات خود بیابیم. البته در بیشتر موارد، سوالات دیگران هم سوالات ماست اما همیشه اینگونه نیست. مثلا به واقع اینکه نام خواهر امیرالمومنین ام هانی بود یا ام ایمن، چه اهمیتی برای سعادت ما دارد؟ اینکه چرا نام ایشا در تاریخ کم آمده، چه مشکلی را از من حل می کند؟ اولویت بندی پرسش ها، بخشی از حق جویی است.

گاهی، شبهه سازی، جای حقیقت جویی را می گیرد.

گاهی حقیقتی به روشنی روز آشکار می شود. آن قدر که جای تردید نمی ماند. ابهام ها برطرف می شود و جای بررسی بیشتر نمی ماند. اینجا، جای خضوع در برابر حقیقت است. اینجا، جای «لک لبیک» گفتن به حق است؛ جای اشک ریختن. جای فرو ریختن و سجده در برابر زیبایی حق.

تاسف آنجاست که بعضی آدم ها در این نقطه، بهانه جویی غیر منطقی را آغاز می کنند؛ آسمان را به ریسمان پیوند می دهند و از قیمت پسته، می خواهند در مورد وجود خدا شبهه بسازند. پس از آنکه حق برایمان روشن شد، شبهه سازی کردن، حق جویی نیست.(پاورقی۳) (مگر اینکه به واقع، جای سوال باقی باشد.)

انصاف، انصاف، انصاف

باید در حق، کاملا منصف باشیم. کسی حق ندارد برای دفاع از حق، بی انصافی کند و یا حتی در جایی که می تواند کسی را فریب دهد، او را فریب دهد. نباید به دنبال غلبه ظاهری باشیم. باید همیشه حقیقت را بیان کرد و به حق پایبند بود. اگر هدایتی وجود داشته باشد (که البته اثبات می شود که وجود دارد)، برنامه ما نباید هدایت یا قانع کردن دیگران باشد؛

تنها وظیفه ما این است که هر کاری از دستمان بر می آید برای خود و دیگران انجام دهیم. هدایت با ما نیست. (پاورقی۴)

حق جویی را با ساده لوحی غیر علمی اشتباه نگیریم.

شرط آنکه به نتیجه ای برسیم که قابل مبنا شدن داشته باشد، این است که به پیچیدگی مسائل توجه داشته باشیم. برای نمونه:

۱-    اگر نکته ای مطرح شد که جواب آن را نمی دانستیم، بگوییم: بله جای ابهام و بررسی است. اما یادمان باشد این یک ابهام (که البته باید بررسی شود)، دلیل رد همه آن دلایل خداشناسی و معجزات و معارف بلند الهی نیست. این دو دسته دلیل، مقابل هم قرار دارد. نباید آن تک شبهه، یکه تاز میدان شود. بله؛ اگر این ابهامات آن قدر زیاد شد و آن قدر بدون پاسخ ماند و آن دلایل هم آن قدر مورد اشکال قرار گیرد که برای ما باطل بودن نظرمان اثبات شد، بدون هیچ تعارفی حق را می پذیریم.

۲-    برای نمونه، یکی از نکاتی که برای کافر شدن باید فراموش نشود، این است که حتی اگر برای کسی احتمال حق بودن دین پایین باشد (که البته نیست)، باید بر اساس عقل، به بالا بودن اهمیت محتمل (زندگی ابدی و …) هم توجه نماید.

۳-    نکته عاقلانه و منصفانه دیگر، این است که برای تصمیم گیری آخر، باید دلایل بیشتر صاحبنظران را در این مورد بشنویم و بعد تصمیم بگیریم و توجه داشته باشیم که تعداد مدافعان شیعه و توان آنان نسبت به هزینه ها و حجم تبلیغات دشمنان آن، بسیار بسیار کم تر است و این، لزوم بررسی عمیق تر و یافتن متخصصان دینی عمیق تر را برای جوینده حق نشان می دهد. نظر هرکس که ادعای کارشناسی دین دارد، ممکن است نظر دین نباشد. نیاز به جستجوی بسیار عمیق  تر حس می شود.

۴-    شبهات را دست کم نگیرید و نگذارید از نقاط بی اطلاعی شما علیه خودتان استفاده کنند اما اگر بنا دارید تا آخر خط تحقیق و جستجو پیش روید، از شبهه نترسید. بسیاری اوقات با نکته ای کوچک، دسته ای از شبهات حل می شود. به شرط آنکه برای یافتن آن نکته اساسی، اگر شده تا فرازهای قله قاف هم پیش روید. این را در نظر بگیرید که طراحان شبهه، ضریب هوشی بالایی دارند.

۵-    در نهایت، هرچه حق بود می پذیریم. چرا که اگر خدایی وجود داشته باشد (که با دلایل محکم معتقدیم وجود دارد،) از من می خواهد حق را بپذیرم. نه اعتقادی را که تناقض دارد.

حق جویی، همت می خواهد.

یکی از علمای بزرگ شیعه، در دهه های میانی عمر خویش، تصمیم گرفت مجدد به طور جدی برای آنکه مطمئن شود راه حق، راه شیعه است و اگر شیعه حق نیست، از آن دست بردارد، به بررسی تک تک ادیان و نظرات علیه ادیان پرداخت. تا جایی پیش رفت که برای بررسی یهودیت، زبان عبری را که زبان اصلی تورات است، آموخت. آری. اینگونه باید همت کرد. مگذارید ساده انگاری در مورد مباحث علمی را به شما تزریق نمایند.

حق جویی، تمرین می خواهد.

برای حق جو شدن، نیاز به تمرین داریم. به نظر می رسد همه انسان ها حق را می فهمند (وگرنه عقاب آنان حق نبود) (پاورقی۶) فقط شدت این فهم در انسان ها به تناسب روحیات اخلاقی و وجودی آنان متفاوت است. برای تمرین حق جویی، باید با دیگران هم منصف باشیم، هرگاه به حق رسیدیم، به آن عمل کنیم، اگر به این رسیدیم که وجود خداوند حق است، لحظه به لحظه یاد او باشیم.

اعتماد به وحی، مبنای عقلانی دارد به شرط …

۱-    از نظر ما، انتخاب اصل دین و اعتماد به آن، باید بر اساس عقل محض باشد. اگر اصل دین حق بود، در مواردی که عقل، تنها به طور اجمالی درباره مسئله ای می داند (فقط در حد فرضیه یا نظریه است)، به وحی اعتماد می کنیم. چرا که این اعتماد بر اساس آن بررسی عاقلانه اولیه، کاملا عاقلانه است.

۲-    در کنار آن مبنای عاقلانه، ادعای ما این است که هیچ و هیچ حکمی در اسلام نمی توانیم پیدا کنیم که با عقل محض تضادی داشته باشد. بله. در برخی موارد، ممکن است حکمت دقیق آن را متوجه نشود یا اگر به خود واگذار شود، مدل دیگری را ترجیح دهد اما با بررسی دقیق، تا حدود زیادی زیبایی های آن احکام را هم می تواند درک کند. این ادعا، با  بررسی های عملی ما نیز در همه موارد تحقیقی، اثبات شده است.

۳-    وقتی حق بودن اسلام عزیز روشن شد و به این نتیجه رسیدیم که فرصت تشخیص جزئیات نظر دین در زندگی را نداریم، به سخن کارشناس فهم نظر دین در مورد احکام اعتماد می کنیم. البته کارشناسی که هم متخصص باشد و هم متعهد به صداقت و دوری از منافع شخصی (مرجع فقهی اعلم و با تقوا). این اعتماد به کارشناس و انتخاب او نیز پس از تشخیص حق بودن اساس دین، مطابق عقل است.

اسلام را یک مجموعه ببینید و نه جزیره هایی جدا از هم.

پاسخ به بسیاری ابهامات درباره اسلام عزیز، بر اساس این است که «اسلام را به عنوان مجموعه ای که اجزای آن با هم هماهنگ است بدانیم». در کمال تأسف، بسیاری شبهات، نگاه اسلام در یک مورد را با نگاه غیر اسلام در مورد دیگر مقایسه و تضاد یابی می کنند. برای مثال، مسئله ای که مرتبط با اقتصاد اسلامی است، نباید در مدل نظام اقتصادی غیر اسلامی تحلیل شود. بلکه باید زیبا بودن و نبودنش، نسبت به آموزه های دیگر خود اسلام سنجیده شود و نه آموزه های کافرانه.

آموزه هر مکتبی باید با بقیه آموزه های خودش هماهنگ و هدفمند و منجر به خوشبختی آدم ها شود. برای مثال، ناسازگاری اقتصاد کمونیسم با فلسفه لیبرالیسم، دلیل رد کمونیسم نیست.

مثل دیگر اینکه بگویند چرا پیامبر اسلام (ص) را به صلیب نکشیدند تا ایشان هم مثل حضرت مسیح (ع) کفاره گناهان امت خود شوند؟ پاسخ این است که از اساس، ما این موضوع را که به صلیب کشیده شدن موجب کفاره دیگران می شود، قبول نداریم که بخواهیم این سوال را جواب دهیم.

تناقض یابی، در یک مدل ممکن است نه میان دو مدل.

رعایت احترام متقابل، شرط حق جویی علمی است.

احترام آدم ها و نظرات را کاملا رعایت کنید. حتی اگر کسی را فاسد می دانید، تا زمانی که دلیلی که از نظر او هم قابل قبول باشد ندارید، مطرح نکنید. دلیل این سخن، علاوه بر عقل، آیه شریفه ۱۰۸ سوره مبارکه انعام است.

با شبهات رگباری، درگیر نشوید.

شبهات را یکی یکی و با تعمق و زمان زیاد گذاشتن بر روی هر شبهه بررسی کنید. متاسفانه یکی از کاربردی ترین راهکارهای دشمنان حق، رگباری مطرح کردن شبهه است. به مخاطب خود هم این نکته را تذکر دهید که بررسی علمی جز با بررسی گام به گام و دقیق ممکن نیست. سال گذشته مجموعه ای ۶۰ صفحه ای و حساب شده از شبهات علیه اسلام به دستم رسید. دیدم برای بررسی همه آنها فرصت ندارم. یکی از آنها را آغاز کردم. بعد از دو روز بررسی، نقطه کور طراحی شبهه پیدا و حل شد. بعد از یک سال هنوز فرصت بررسی همه آنها را نداشته ام. نتیجه: درگیر شدن با سلسله شبهات، علمی نیست.

گام اول: تحلیل منطقی؛ گام دوم: مراجعه به عربی منابع.

برای آغاز بررسی، به طور دقیق شبهه را بازنویسی کنید و خودتان هم آن را بپرورانید. متن آیه یا روایتی را که به آن استناد داده شده، حتما به زبان عربی بیابید و بررسی کنید. اگر هم عربی آن را نیافتید، آن را به شبهه انداز برگردانید و بگویید منبع آن را بیابد. چون به واقع بررسی علمی، بدون بررسی اصل منبع (زبان اصلی) تقریبا غیر ممکن است. ندانستن عربی اشکالی ندارد. می توانید از لغتنامه های مستند نرم افزارهای جامع التفاسیر و جامع الاحادیث استفاده کنید. یا ترجمه بیش از ۷ نفر را ببینید و بعد آن وقت تحلیل را آغاز نمایید.

مخاطب دین، انسان های عاقل هستند.

یکی از مهمترین نکات برای بررسی منظور آیات و روایات، این است که به قول آیت الله العظمی بهجت (رحمه الله)، فرض اولیه آیات و روایات، این است که دارند با آدم عاقل صحبت می کنند. مثلا اگر خداوند می فرماید: به پدر و مادر حرفی نزن که موجب آزارشان شود، هر عاقلی می فهمد که دعوا کردن پدر و مادر هم مورد نهی خداوند است.

بدون استفاده از نظرات کارشناسان دینی نتیجه گیری نکنید.

این به معنای محدود شدن در نظر کارشناس دینی نیست. بلکه به خاطر تخصصی بودن حوزه دین (حتی تخصصی تر از پزشکی و روانشناسی و مهندسی و …) است. چگونه است که مخالفان دین، منتقدان دین را متخصص می دانند اما لزومی برای مراجعه مردم به متخصص در بررسی گزاره های دینی نمی بینند؟!

در مراجعه به دین با دو دسته مسئله مواجه می شوید:

یک دسته، مسائلی است که دلایل آن نیز بیان شده است. (مثل مسائل اعتقادی اساسی) در آن موارد می توانید پس از بررسی دقیق، خود نتیجه گیری نمایید.

دسته دوم، مسائلی است که بیان دلایل آن از حوصله و تخصص ما خارج است(به ویژه در مسائل فرعی فقهی) در این موارد، یا نظر متخصص را پس از روشن شدن منصف بودن و تخصص او (تقوا و علم) می پذیریم و یا آن قدر درس می خوانیم که به همه تخصص های  لازم در آن مورد دست یابیم و بتوانیم خود در مقام مجتهد نتیجه گیری کنیم (که البته راهی بسیار طولانی اما ممکن است)

سعی کنید از منابع خوب برای تحقیق استفاده کنید.

البته در صورتی که بنا بر تحقیق جامع داشته باشید، محدودیتی در استفاده از منابع مختلف نیست اما برای دانستن نظر کارشناسان و منابع اسلامی، بهتر است سراغ منابع مرجع روید.

برخی از منابع پیشنهادی، به شرح ذیل است:

۱-    پایگاه پرسش و پاسخ دانشجویی پرسمان (http://www.porseman.org/q)
۲-    مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی (http://www.pasokhgoo.ir)
۳-    پایگاه اندیشه قم (http://www.andisheqom.com)
۴-    پایگاه حوزه نت (http://www.hawzah.net)
۵-    بررسی خود آیات با استفاده از نرم افزار جامع التفاسیر (لینک)
۶-    پایگاه نورمگز (http://www.noormags.com)
۷-    پایگاه دکتر خسروپناه (http://khosropanah.ir)

یک تجربه

تجربه شخصی ام، آن بود که هرچه انتقادی تر، عمیق تر و دقیق تر در مورد آیات قرآن کریم جستجو کردم، با بررسی و تحقیق کافی، به پاسخ های زیباتری رسیدم و معجزه بودن قرآن کریم را بیش از پیش حس نمودم.

========================================

پاورقی ها برای بررسی دقیق تر

۱- روش حضرت ابراهیم علیه السلام با وجود باورشان به وجود خداوند، در برابر ماه پرستان و خورشید پرستان همین بوده است. (فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هذَا رَبِّی … و چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: «این پروردگار من است» … ﴿الأنعام‏، ۷۷﴾) البته اگر چنین شخصیتی به این می رسیدند که حقیقتا ماه پرستی حق است، حتما آن را می پذیرفتند. چرا که به تصریح درون دینی روایات، پیامبران بهره مند ترین مردم از عقل در عصر خویش بودند. و رسول الله (صلی الله علیه و آله) لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِه:خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر برای اینکه عقل را به کمال برساند و عقل هر پیامبری از همه امت خویش بیشتر بوده است.‏ (الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۳)

۲- روایات بسیاری بر حرام بودن تبادل و نگهداری متون گمراه کننده (کتب ضلاله) تاکید دارد. همین روایات، نگهداری از همین متن ها در جهتت فعالیت علمی را بدون مانع می داند. به نظر می رسد علت آن، همین طراحی های پیچیده شبهات است. روشن است که مطلوب ما، حکیم شدن تک تک مردم و توانایی تحلیل همه شبهه ها توسط همه مردم است اما به همان دلیل که حل همه مسائل ریاضی در علاقه و آمادگی همه نیست، حل بسیاری از سوالات پیچیده، در دسترس همه نیست. البته اگر کسی در راستای تحقیق در عقاید خویش به سواالی برخورد کرد، حتما و حتما باید به دنبال پاسخ آن رفته و به نتیجه رسد اما سوال سازی و دنبال شبهات رفتن، روشی علمی نخواهد بود.  – روایات بسیاری بر حرام بودن تبادل و نگهداری متون گمراه کننده (کتب ضلاله) تاکید دارد. همین روایات، نگهداری از همین متن ها در جهتت فعالیت علمی را بدون مانع می داند. به نظر می رسد علت آن، همین طراحی های پیچیده شبهات است. روشن است که مطلوب ما، حکیم شدن تک تک مردم و توانایی تحلیل همه شبهه ها توسط همه مردم است اما به همان دلیل که حل همه مسائل ریاضی در علاقه و آمادگی همه نیست، حل بسیاری از سوالات پیچیده، در دسترس همه نیست. البته اگر کسی در راستای تحقیق در عقاید خویش به سواالی برخورد کرد، حتما و حتما باید به دنبال پاسخ آن رفته و به نتیجه رسد اما سوال سازی و دنبال شبهات رفتن، روشی علمی نخواهد بود.

۳- قرآن کریم، مشکل اکثر کسانی که به حق کفر می ورزد را، تعقل نکردن می داند: وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ‌: ولى کسانى که کفر ورزیدند ، بر خدا دروغ مى‏بندند و بیشترشان تعقّل نمى‏کنند. ﴿المائده، ۱۰۳﴾

۴- قرآن کریم در این مورد، هر دو سوی ماجرا را نشان داده است: اول: ماجرای اشک ریختن مسیحیان حبشه در برابر شنیدن آیات الهی: وَ إِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ: و چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده ، بشنوند ، مى‏بینى بر اثر آن حقیقتى که شناخته‏اند ، اشک از چشمهایشان سرازیر مى‏شود . مى‏گویند : پروردگارا ، ما ایمان آورده‏ایم ; پس ما را در زمره گواهان بنویس . ﴿المائده، ۸۳﴾ دوم: ماجراهای بهانه جویی ها در برابر پیامبران: ﴿المائده، ۲۴﴾﴿الأعراف‏، ۱۳۸﴾﴿الأنعام‏، ۸﴾﴿الفرقان‏، ۲۱﴾

۵- وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ: و به کسانى که اهل کتابند و به مشرکان بگو : « آیا اسلام آورده‏اید؟ » پس اگر اسلام آوردند، قطعاً هدایت یافته‏اند، و اگر روى برتافتند، فقط رساندنِ پیام بر عهده توست، و خداوند به [ امور ] بندگان بیناست ﴿آل‏عمران‏، ۲۰﴾

۶- … وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً … و ما تا پیامبرى برنینگیزیم، کسی را عذاب نمی کنیم. ﴿الإسراء، ۱۵﴾