حجت حاجی کاظم

مقاله ایشان یکی از مقالات جالب توجه در نقد و نفی ترکیب فلسفه اسلامی است. بنده این ادعا را تایید یا رد نکرده و تنها به خاطر قوت علمی این مقاله آن را ذکر نموده و یادداشتی مختصر نسبت به آن ذکر می نمایم. امیدوارم سر فرصت آن را مجدد بررسی نمایم:

به نظر می رسد اهمیت جدا کردن فلسفه اسلامی از تقدس و نیز نام نهادن آن به فلسفه مسلمانان، سخن به جایی باشد.


اما جناب ملکیان بارها ادعا کردند که جدا کردن فلسفه از دین می تواند موجب سرعت گرفتن رشد فلسفه باشد چرا که می تواند با روش های خود بیندیشد اما چند نکته اینجا وجود دارد:

۱-    اگر به دین ایمان آوردیم و به آن اعتماد کردیم، چطور می توانیم باوری غیر دینی را بپذیریم و قبول کنیم و هیچ نگرانی به خود راه ندهیم؟ آیا ایشان توصیه می کنند میراث پیامبران را کنار نهیم و آن گاه دلخوش باشیم که فلسفه ای خالص یافته ایم؟
۲-    در فلسفه اسلامی ادعا می شود با پیگیری روش و منش الهی و ارتباط با باطن قرآن کریم (و نه صرفا ظاهر آن که بتوان اشکال در عدم تطبیق گرفت) به الهامات و اشراقاتی دست می یابند که سرعت و فایده غور فلسفی را افزایش می دهد بنابراین ادعای آقای ملکیان مبنی بر افزایش بازدهی فلسفه با جدا کردنش از دین، غیر قابل قبول است.

متن مقاله جناب ملکیان