به قلم حجت حاجی کاظم

گاه به خاطر اشراف نداشتن بر کل نگاه دین، تعارضی به نظر می آید:

از سویی در دعاهای ما درخواست رهایی از بیماری و نعمت عافیت وجود دارد و از سوی دیگر گفته شده مومنی که بیمار است، همان بیماری برایش ارتقاء رتبه و آمرزش خداوند را به همراه دارد.

از سویی به ما می گویند خوبی کن تا عمر طولانی داشته باشی و بد نباش تا به مرگ ناگهانی دچار نشوی اما در عین حال می بینیم برخی خوب ها هم گاه با مرگ ناگهانی می روند.

از سویی نسبت به سختی های مرگ بیم داده شده است و در دعاهایی مرگ آسان را از خداوند می خواهیم و از سوی دیگر لااقل بسیاری خوبان زیر شکنجه ظالمان و با شهادت می روند. در حادثه اخیر منا، کسانی که به سختی جان دادند، مهمان خداوند بودند اما آیا روایات زیبایی جان دادن در منا در مورد آنان صادق است یا بد بودن سخت جان دادن؟

پاسخ این است که از نگاه الهی، حضور ما در جهان و حتی مراحل بعد زندگی ما در آخرت، همگی مسیری به سوی رشد و تعالی است. در این میان دو حقیقت وجود دارد:

اول اینکه دین، «آسانی و یسر» است و برنامه ای دارد که ما را با کمترین دردسر و سختی به سوی الهی شدن و خوب شدن حرکت دهد. اگر کسی راه دین را خوب بشناسد و عمل کند، «در حالت کلی» از نظر ظاهری و باطنی آسان تر و پر آرامش تر خواهد زیست.(۱)

دوم اینکه به طور حتم خداوند ما را با کم و کاستی ها و سختی ها می آزماید. (۲)

اما خداوند که مهربان است و بیشترین خیر را برای ما می خواهد، دوست دارد ما با کمترین سختی به سوی او حرکت کنیم. به همین علت به ما یاد می دهد که آسانی ها را از او بخواهیم. خداوند جلوی اثر ظلم دیگران بر ما و یا ظلم ما بر خودمان را نیز تا حدودی می گیرد. (۳)  اما در عین حال گاهی ما یا جامعه در شرایطی قرار داریم که رسیدن اثر ظلمی که از طرف خود یا دیگران صورت گرفته، برای ما می تواند رشدی سریع و قوی ایجاد نماید و بسیار به نفع سیر معنوی ما باشد. در این صورت خداوند جلوی وارد شدن آن بلا به ما را نگرفته و در میانه آن بلا، به ما رشد و ارتقاء بزرگی عطا می کند. با این تفسیر باید گفت:

بیماری «در حالت کلی» خوب نیست و نعمت عافیت، فرصت کار خیر کردن بیشتری فراهم کرده و به آسانی نزدیک تر است اما گاهی خداوند جلوی بیماری را بنابر مصلحتی نمی گیرد و آن را برای رشد انسان استفاده می نماید. بیماری از طریق به خود آوردن شخص، سراغ خدا بردن او، تغییر در تصمیمات و اراده ها و دیگر مکانیسم ها، او را رشد می دهد و مراحل بعد را بر او آسان می کند. ما باید از خداوند عافیت بطلبیم (و گاهی با همین طلب کردن، منافع احتمالی بیماری هم نصیبمان می شود و یکی از علت هایی که دعا واقعاً اثر دارد هم می‌تواند باشد) اما اگر جایی مصلحت ما در بیماری بود، باید با آغوش باز و با نگاه عوض شدن با آن بیماری، آن را بپذیریم.

عمر کوتاه خوب نیست و ما هم از خدا باید بخواهیم دچار آن نشویم و به خاطر دست یابی به لحظه لحظه عمر خود خداوند را شکر کنیم چرا که در مجموع فرصتی برای خوبی و رشد بیشتر در دنیا فراهم می نماید. اما در عین حال بدانیم که ممکن است خیر ما در عمر کوتاه باشد و حتی رشدی برای ما به همراه داشته باشد. روایت می فرماید: مرگ ناگهانی، تخفیف بر دشواری های مومن (در آخرت) است و برای کافر، مایه تاسف است. (۴)

ما بر اساس تعالیم دین، همیشه از خداوند مرگ آسان می طلبیم اما ممکن است برای کسی سخت مردن، موجب رشد کردن، کاهش بدی ها و آسانی قابل توجهی در مراحل بعد شود. شاید هیچ چیز در جهان همچون این سختی نمی توانست او را به نقطه ای که خواهد رسید برساند. خدای بزرگ او را با این دشواری پاک کرده و مراحل بعد را بر او بسیار آسان تر نموده است.

ممکن است پرسیده شود میان مرگ سخت در خیابان شهر در اثر تصادف و مرگ سخت در هنگام حج و در منا چه تفاوتی هست؟ پاسخ این است که تفاوت مکانیسم های اثرگذاری آنها را نمی دانیم اما به نظر می رسد در دومی احتمال در میان بودن اجری بسیار بسیار بیشتر وجود دارد. آیه شریفه می فرماید اگر کسی در حال هجرت به سوی خدا بمیرد، اجر (بزرگ) او بر عهده خداوند است. (۵) اما نکته مهم این است که از روایات می فهمیم قضاوت کردن ما در مورد اینکه حال مرگ سختی که برای شخص در خیابان یا حج اتفاق افتاد به طور دقیق نشانه خوب بودن و پاک شدن او بوده و یا نشانه استحقاق بدی او، اشتباه است. حق نداریم در مورد نحوه مرگ کسی درباره عاقبت او قضاوت کنیم. البته احتمال بسیار زیاد می دهیم مرگ در منا، بسیار بزرگ تر و مقدس تر از مرگ در مکانی معمولی باشد اما نمی توانیم در مورد شخصی خاص قضاوت قطعی کنیم.

با ذکر داستانی عبرت آموز درباره مرگ سخت برای مومن، این مطلب را پایان می بریم. (۶)

روایت تقریبا (با بیان خودمانی) اینگونه می فرماید که حضرت موسی (علیه السلام) دوستی الهی داشت که به او بسیار احترام می گذاشت. روزی شخصی نزد این دوست آمد و از او خواست به نزد سلطان جبار بیاید و از او برای وی درخواستی کند. آن دوست گفت من هرگز از جبار چیزی نمی خواهم. مرد گفت که شاید حاجتم به واسطه تو برآورده شود و بالاخره وی را متقاعد کرد. دوست موسی ع به حضور جبار رفت و از او خواست نیاز آن مرد را برآورده کند. جبار قبول کرد و به این دوست احترام گذاشت و این کار را انجام داد. بعد از چند وقت آن جبار از دنیا رفت. مردم برای تشییع وی مغازه ها را بستند و بسیار محترمانه به خاک سپردند. در همان روز دوست حضرت موسی ع در اتاقی در خانه حضرت بود و وی هم در همان روز از دنیا رفته بود. حضرت موسی ع سه روز از او غافل شده بود و بعد از سه روز یادش آمد به او سر بزند. به سراغش رفت و دید مرده است و حیوانات (احتمالا حشرات) از محاسن صورت او خورده اند و خلاصه اینکه صحنه خوبی نبود. حضرت موسی ع نحوه مرگ جبار را با این دوست مقایسه کرده و از خداوند علت را می پرسد. خداوند می فرماید آن جبار را به خاطر لطفی که به دوست الهی تو کرد، آنگونه تکریم کردم هرچند در آخرت به خاطر دیگر ظلم هایش وضع خوبی ندارد. اما دوست تو را به خاطر اینکه نباید از آن جبار درخواست می کرد، دچار این مرگ سخت کردم تا در آخرت گناهی بر او نمانده باشد.

بنابراین نمی توان در این موارد به راحتی قضاوت کرد اما پیش فرض این است که در سلامت و نعمت زندگی کنیم و آسان و زیبا بمیریم اما گاهی غیر از این شرایط برای ما بهتر است که خداوند به سبب حکمت خود، این شرایط را برای ما مدیریت می کند. اما مراقب باشیم درباره کسی قضاوت قطعی نکنیم.

=============================

پی نوشت ها

۱  – فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرىٰ  ﴿اللیل‏، ۷﴾ پس به زودی او را برای راه آسانی آماده می  کنیم.

۲  – وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ  ﴿البقره، ۱۵۵﴾ و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می  کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.

۳  – وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ  ﴿الشورى‏، ۳۰﴾
و هر آسیبی به شما رسد به سبب اعمالی است که مرتکب شده اید، و از بسیاری [از همان اعمال هم] درمی  گذرد.

۴  – امام صادق علیه السلام از قول رسول خدا ص می فرمایند:اِنَّ مَوْتَ‏ الْفَجْأَهِ تَخْفِیفٌ عَنِ الْمُؤْمِنِ وَ أَخْذَهُ  اسَفٍ عَنِ الْکَافِرِ. الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۱۲

۵  – وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ یَجِدْ فِی اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَهً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَى اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ اَلْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اَللّٰهِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً  ﴿النساء، ۱۰۰﴾
و هر کس در راه خدا هجرت کند، اقامت گاه های فراوان و فراخیِ معیشت خواهد یافت. و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود، سپس مرگ او را دریابد، مسلماً پاداشش بر خداست؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.

۶  – عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: کَانَ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ أَخٌ‏ فِی‏ اللَّهِ‏ وَ کَانَ مُوسَى یُکْرِمُهُ وَ یُحِبُّهُ وَ یُعَظِّمُهُ فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تُکَلِّمَ لِی هَذَا الْجَبَّارَ وَ کَانَ الْجَبَّارُ مَلِکاً مِنْ مُلُوکِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَعْرِفُهُ وَ لَا سَأَلْتُهُ حَاجَهً قَطُّ قَالَ وَ مَا عَلَیْکَ مِنْ هَذَا لَعَلَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقْضِی حَاجَتِی عَلَى یَدِکَ فَرَقَّ لَهُ وَ ذَهَبَ مَعَهُ مِنْ غَیْرِ عِلْمِ مُوسَى فَأَتَاهُ وَ دَخَلَ عَلَیْهِ فَلَمَّا رَآهُ الْجَبَّارُ أَدْنَاهُ وَ عَظَّمَهُ فَسَأَلَهُ حَاجَهَ الرَّجُلِ فَقَضَاهَا لَهُ فَلَمْ یَلْبَثْ ذَلِکَ الْجَبَّارُ أَنْ طُعِنَ فَمَاتَ فَحَشَدَ فِی جَنَازَتِهِ أَهْلُ مَمْلَکَتِهِ وَ غُلِّقَتْ لِمَوْتِهِ أَبْوَابُ الْأَسْوَاقِ لِحُضُورِ جَنَازَتِهِ وَ قُضِیَ مِنَ الْقَضَاءِ أَنَّ الشَّابَّ الْمُؤْمِنَ أَخَا مُوسَى مَاتَ یَوْمَ مَاتَ ذَلِکَ الْجَبَّارُ وَ کَانَ أَخُو مُوسَى إِذَا دَخَلَ مَنْزِلَهُ أَغْلَقَ عَلَیْهِ بَابَهُ فَلَا یَصِلُ إِلَیْهِ أَحَدٌ وَ کَانَ مُوسَى إِذَا أَرَادَهُ فَتَحَ الْبَابَ عَنْهُ وَ دَخَلَ عَلَیْهِ وَ إِنَّ مُوسَى نَسِیَهُ‏ ثَلَاثاً فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ الرَّابِعُ ذَکَرَهُ مُوسَى فَقَالَ قَدْ تَرَکْتُ أَخِی مُنْذُ ثَلَاثٍ فَلَمْ آتِهِ فَفَتَحَ عَنْهُ الْبَابَ وَ دَخَلَ عَلَیْهِ فَإِذَا الرَّجُلُ مَیِّتٌ وَ إِذَا دَوَابُّ الْأَرْضِ دَبَّتْ إِلَیْهِ فَتَنَاوَلَتْ مِنْ مَحَاسِنِ وَجْهِهِ فَلَمَّا رَآهُ مُوسَى عِنْدَ ذَلِکَ قَالَ یَا رَبِّ عَدُوُّکَ حَشَرْتَ لَهُ النَّاسَ وَ وَلِیُّکَ أَمَتَّهُ فَسَلَّطْتَ عَلَیْهِ دَوَابَّ الْأَرْضِ تَنَاوَلَتْ مِنْ مَحَاسِنِ وَجْهِهِ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَا مُوسَى إِنَّ وَلِیِّی سَأَلَ هَذَا الْجَبَّارَ حَاجَهً فَقَضَاهَا لَهُ فَحَشَدْتُ لَهُ أَهْلَ مَمْلَکَتِهِ لِلصَّلَاهِ عَلَیْهِ لِأُکَافِئَهُ عَنِ الْمُؤْمِنِ بِقَضَاءِ حَاجَتِهِ لِیَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا وَ لَیْسَ لَهُ عِنْدِی حَسَنَهٌ أُکَافِئُهُ عَلَیْهَا وَ إِنَّ هَذَا الْمُؤْمِنَ سَلَّطْتُ عَلَیْهِ دَوَابَّ الْأَرْضِ لِتَتَنَاوَلَ مِنْ مَحَاسِنِ وَجْهِهِ لِسُؤَالِهِ ذَلِکَ الْجَبَّارَ وَ کَانَ لِی غَیْرَ رَضِیٍّ لِیَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا لَهُ عِنْدِی ذَنْبٌ‏ (المؤمن ؛ ص۱۷ ؛ کوفى اهوازى، حسین بن سعید، مؤسسه الإمام المهدی علیه السلام – قم، ق‏۱۴۰۴)