به قلم: حجت الله حاجی کاظم

همه چیز برای ساخت خانه سالمندان قطعی شده بود..

مردم آن شهر، بودجه را برگرداندند.

گفته بودند:

ما مهد کودک نداریم که نیاز به خانه سالمندان داشته باشیم.

از وقتی پدر و مادرها برای تامین آینده فرزندانشان (!) هر دو، صبح تا شب کار کردند و کودکان خود را به مهدکودک ها سپردند، بچه ها هم آرام آرام پدر و مادرهای خود را به خانه های سالمندان رهسپار کردند.

به نظر ما، خوشبختی و رشد و عشق، از خانه شروع می شود و در خانه به اوج می رسد. نه در مدرسه و باشگاه و موسسه و حتی هیئت …

 

با الهام از بیانات استاد آقا میری

 

 

یکی از کاربران محترم گفته بودند:

من و همسرم بچه هایمان را در آغوش خودمون بزرگ کرده ایم و تا سن ۵ سالگی به مهد کودک نبردیم وقتی به مهدکودک سپردم که خودشان دوست داشتند بروند.ولی اگر روزگاری زندگی ام طوری باشد که احساس کنم زندگی بچه هام به خاطر نگهداری از من مختل شده با کمال میل به این سرای سالمندان خواهم رفت . جوانان چه گناهی کردند که باید زمان خوش زندگیشون با من که فقط حامل یه کوه بیماری ام اینور و اونور (فیزیوتراپی – ام آر ای – آزمایش خون – مطب دکتر – سیتی اسکن – اسکن قلب و….)ببرند( با این ترافیک تهران) خانه سالمندان پزشک دارد نظارت مستقیم می شود و هم صحبت های همسن و سال خودم هست. خانه سالمندان نه تنها بد نیست بلکه نیاز هر جامعه ا.ست فقط باید نظارت بیشتری به این خانه ها از طرف وزرات بهداشت یا بهزیستی و….. مربوطه باشد. من شاید قبل از گرفتارشدن به بیماری داوطلبانه به سرای سالمندان بروم.در ضمن من و همسرم دبیر بازنشسته هستیم.

نظر بنده:

قبول دارم پیرها باید سعی کنند کمتریم و کمترین زحمت را برای دیگران داشته باشند اما اگر در تحلیل هدف زندگی،‌ هدف زندگی را متناسب با یاری دیگران و حتی پرستاری از مریضان بدانیم و فقط تفریحات و کار و درآمد هدف زندگی ما نباشد،‌ پرستاری از سالمندان نه تنها سخت نیست،‌بسیار هم زیبا و دوست داشتنی است و برای دوطرف مهر و محبت به همراه دارد.

نمونه هایی از این نوع نگاه و زندگی را دیده ام.