مهربانی با مردم سرزمین افغانستان

به قلم حجت الله حاجی کاظم اشک در چشمان راننده تاکسی حلقه زده بود و این داستان را برایم می‌گفت:«آن شب بارانی، خانواده ای پر جمعیت از اهل افغانستان را سوار کرده بودم. گفتند که مقصدشان ترمینال شهر است. گفتند که درحال بازگشت به کشورشان هستند و می خواهند هرچه زودتر بروند. به آنان گفتم…