فرض کنید خسته و گرسنه هستید.‏

وسط ظهر تابستانی می خواهید زودتر به خانه برسید.‏

وقتی یاد خنکای کولر خانه و شربت بیدمشک خانه می افتید، قدم هایتان از شما جلو می زنند.‏

از پله های پل هوایی بالا می روید.‏

پل عابر پیاده

وسط آسمان و زمین که می رسید، یک آدم هیکلی جلوی شما می ایستد و می گوید:‏

چراغ عبور، برای تو قرمز است. نمی توانم اجازه دهم رد شوی.‏

هرچه می گویید چرا، می گوید:‏

یا برو از جای دیگر رد شو یا ۵ دقیقه صبر کن چراغت سبز شود.‏

 

(ادامه مطلب…)