کاربر محترم ک. خ.
برای ما نظری درج کرده بودید که:
سلام . ببخشید اگه یکی قاطی کرده باشه که خودش هم ندونه برای چی یعنی شاید هدف و گم کرد یا فراموش کرد یا شاید راه رسیدن به هدف و یا اصلا شاید خودش و گم کرد ….میتونه مثل شما فرار کنه؟ خوش به حالتون مردید و میتونید هر وقت که خواستید فرار کنید اما من چی؟ اصلا احساس میکنم خودم و نمیشناسم و از این خودم میترسم من خیلی خیل خط خطی هستم شاید هم تو کل عمرم داشتم خودم و فریب می دادم… شاید به جای اینکه فرار کنم دارم برای شما نظر مینویسم و از شما میپرسم چه طور فرار کنم این هم یه نوع فریب دادن خودمه!!!نه؟ چرا اینجوری شدم؟ دیگه با خوندن حافظ هم هیچ حسی پیدا نمیکنم…حتی قرآن و دعا و…چرا دیگه ذکر جواب نمیده و تو این فکرا بودم و هستم که دیدم امتحاناتم هم تموم شد و من برای اولین بار مشروطی رو هم تجربه میکنم… مشروطی چه واژه مضحکی.. دانشگاه…علم… استاد..درس همشون برام مسخره است ببخشید سرتون و درد آوردم ولی اگه به نتیجه رسیدید که چه طور میتونم فرار کنم با توجه به خانم بودن تو این جامعه و اجازه ندادن پدر و مادر برای رفتن به قم و… چه طور؟
===============================
پاسخی که به نظر ما می رسید:
فرار ظاهری فقط بهانه است.
خیلی ها را دیدم که در ظاهر فرار کردند و در باطن نه.
منظورم مفهوم منفی فرار نیست.
منظورم هجرت است.
اصل هجرت، هجرت از خود به خود است.
به نظرم می رسد که گاهی خداوند چون ما را دوست دارد، با سختی ها و مشروطی ها می خواهد ما را به خودمان آورد که مغرور نشویم و هدف های خود را درست انتخاب کنیم. یادتان باشد با وجود آنکه مشروطی شما تقصیر خدا نیست، اما او می توانست کاری کند که شما مشروط نشوید اما چنین کاری نکرد. نه به این خاطر که حواسش به شما نبود. بلکه به این خاطر که شما را دوست داشت. می خواست شما اندیشه کنید و سنگ های زندگی خودتان را با خودتان واکنید. می خواست شما را آلرت (هوشیار) کند. گاه برای اینکه کسی را از بی هوش شدن نجات دهید، لاله ی گوشش را می فشرید تا دردی حس کند و حواسش برگردد.
باید هدف زندگیتان را پیدا کنید. ببینید دنبال چه هستید و دنبال چه باید باشید و نیز جرأت و همت آن را داشته باشید که بر اساس هدف خود پیش بروید.
در این راه، به سخن هیچ کس توجه نکنید. ملامت ها شما را افسرده نکند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لاَ یَخَافُونَ لَوْمَهَ لاَئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿المائده، ۵۴﴾
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند؛ خداوند جمعیّتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
آدم های الهی، هیچ وقت غمناک نمی شوند.
أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿یونس، ۶۲﴾
آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند!
ما معتقدیم هدف زندگی، الهی شدن است. همچون خود خداوند در همه صفات زیبا شدن است و دنیا، فرصتی مهم است برای این منظور.
ما معتقدیم خدا حواسش به سختی های مسیر ما نیز هست و لغزش های ما، باعث نمی شود که یاریمان نکند.
ما معتقدیم که به قول آیت الله بهجت رحمه الله کار ما فقط این است:
هرچقدر می توانیم
هر چقدر می دانیم
قدم های خود را درست برداریم.
بقیه کارها را باید به خدا سپرد. این معنای مامور به وظیفه بودن و نگران نتیجه ظاهری نبودن است.
سلام
این درست که
هرچقدر می توانیم
هر چقدر می دانیم
قدم های خود را درست برداریم.
آخر خیلی از بحث ها به این عبارت رسیدم،
ولی دوتا سؤال دارم
اول اینکه برای یقین به این نکته باید عمل کنیم بهش، چند روز یا چند سال؟
دوم این که خیلی سخته، من بارها شروع کردم ولی یه مدت زمان کوتاه داشته، دو مرتبه برکشتم سر خونه اول
انقدر این مسیر رو رفتم و برگشتم که دیگه انگیزه ندارم
اگر تنها راه نجات از این وضعیت نا بسامانه همینه
چه جوری شروع کنم چی کار کنم که دومرتبه بر نگردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام برادر
نکته اول اینکه قدم برداشتن به میزان توانایی و دانایی به معنای این نیست که لحظه ای از داناتر شدن و تواناتر شدن غافل شویم.
دوم اینکه برای عمل کردن به همان چیزهایی که بلدیم و در توانمان هست، باید از همه ظرفیت های ممکن استفاده کنیم.
مثلا شکرگزاری یک ظرفبت است. آیا واقعا تا توانسته ایم شکر کرده ایم؟ تا توانسته ایم، الطاف مادی و معنوی خداوند را بو کرده ایم؟ لذت برده ایم و گفته ایم خداجون خیلی زیبایی؟
نه. خیلی کم از ظرفیت ها استفاده می کنیم.
مشکل هم اینجاست که همیشه دنبال را ه های خارق العاده و عجیب هستیم.
نه. از میان غذا خوردن و آب خوردن و درس خواندن و … راه حق می گذرد. فقط دقت می خواهد و هم راستا کردن با حقیقت.
هیچ لحظه ای نباید از ذکر خدای رحمان اعراض کنیم که در آن صورت دچار ضنک می شویم.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ أَعْمىٰ ﴿طه، ۱۲۴﴾
و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم!»
درست میگی آقا حجت
وقتی به همین چیزایی که الآن می دونم عمل نمی کنم چرا بیشتر یاد بگیرم، بیشتر یاد بگیرم که عذاب وجدانم بیشتر بشه؟
استفاده از همه ظرفیت ها خودش یه مهارته که من ندارمش
گفتم ، بارها از میان همین آب خوردن و غذا خوردن شروع کردم، ولی الآن که باز میخوام شروع کنم تقریبا مطمئن هستم که زمان کوتاهی خواهد داشت، من نمیگم، تجربه میگه
دنبال روش فوق العاده هم نیستم، دنبال یه روشم که نتیجه بده
اگه شما قصد داشته باشید به شهری بروید که ۱۰۰۰ کیلومتر با شما فاصله دارد اگر ۹۹۹ کیلومتر هم بروید و نتوانید مسیر را به پایان برسانید به مقصد نرسیده اید
من بارها این مسیر سخت را شروع کردم اما برگشتم
احساس می کنم کارهایی که کردم بی نتیجه بوده که بوده، و تکرارش دور از عفلانیت هست
به نظر من اینکه من به این موضوع که چه کنم که پیش خدا خوب شوم فکر میکنم ، یه خورده میخوانم، یعنی ذکر، مگه ذکر یعنی چی؟
مثل اینکه تو این عالم مخلقت یه چیزایی هست که من نمی دونم و نمی فهمم، به خاطر همین هم دارم نا امید میشم شایدم شدم
نمی فهمم که چرا باید به غیب ایمان بیارم
وقتی که ایمان آوردم چی میشه؟
بیشتر یاد گرفتن خودش بخشی از عمل کردن است. چرا اینگونه به موضوع نگاه نمی کنید؟ اصلا خودش بخشی از مسیر است،خودش بخشی از گره ها را باز می کند. فقط حجت آور و مسئولیت آور نیست.
ضمن اینکه با توجه به تصریحات قرآن کریم و روایات، هیچ عذری برای یاد نگرفتن نمی توانیم بیاوریم.
به تجربه اعتماد کن اما بیشتر به نصرت خداوند امیدوار باش.
إِنَّ اَلَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ اَلْمَلاٰئِکَهُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ اَلَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿فصلت، ۳۰﴾
بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.
مقصد در مسائل معنوی الزاما نقطه انتهایی ندارد. خود مسیر، بخشی از مقصد است.
این را از برخی بیانات بزرگان همچون آیت الله جوادی حفظه الله عرض کردم.
اینکه ایمان به غیب دقیقا چه اثری در رشد دارد را کمی می فهمیم و خیلی جاهایش را هم نمی فهمیم.
بخشی از دین واقعا اعتماد به وحی است.
ضمنا حس می کنم شما نسبت به لطف های خدا به خودت و داشته هایت و چیزهایی که به آن رسیده ای داری کم بینی می کنی.
باید بگویید چه مشارطه کردید و چه عمل کردید و چه … شاید بلکه در میان این ارزیابی شما از خودت و مسیرت اشکالی در نگاهت به رشد باشد که بتوانیم بیابیمش. می توانید این موضوع را خصوصی از ایمیلمان پیگیری بفرمایید یا همین جا یا تماس تلفنی.
ما گاهی الطاف خداوند را که بخشی از رشد ماست نمی بینیم.
وَ أَمّٰا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿الضحى، ۱۱﴾
و نعمت های پروردگارت را بازگو کن.
موفق و سربلند باشید.