به قلم: حجت الله حاجی کاظم

اشاره: بحث درباره نگاه به جایگاه انسان در هستی و هدف زندگی، بحثی حضوری و چندین ساعته می طلبد. آن قدر اطراف بحث گستره است، که در چند سال اخیر فرصت تدوین آن را نداشته ام. چند ماه قبل به مناسبتی با یک بنده خدایی این بحث را خیلی خلاصه مجبور شدم مطرح کنم. گفتم فرصت را غنیمت بدانم و بخشی از آن را اینجا بیاورم. حداقل برای مراجعه اجمالی دوستان.

البته اثبات روایی و … این بحث ها نیاز به فرصتی مفصل تر دارد. فعلا به عنوان یک احتمال به آن نگاه کنید.

متن گفتگو:

من اطمینان دارم که شما ملتزم به اسلام عزیز هستید. اما اجازه دهید در مورد برخی نگاه های الهی بحثی را پیش بریم.


لطفا آنچه را که از مجموع آیات و روایات باور دارید و حس می کنید بیشتر به دلتان نشسته بگویید.
به نظر شما هدف نهایی نهایی زندگی چیه؟
خوب هدف نهایی نهایی اینه که برای خدا بندگی کنیم…
از بند هوی و هوس دنیوی رها بشم و به کمال برسیم به جایگاهی که در شان یک انسانه…
هدف نهایی نهایی اینه که برای خدا بندگی کنیم… ؟
از بند هوی و هوس دنیوی رها بشم و به کمال برسیم به جایگاهی که در شان یک انسانه…؟
خب
خدا که احتیاج به بندگی نداره.
اگر ما احتیاج داریم، به چه دردمون می خوره؟
کمال چیه؟ می تونید توضیح بدید کمال چی می تونه باشه؟
به چه درد می خوره؟
هر تعبیری به ذهنتون نزدیکه بگید.
می خواهیم غیر بهشت به چی برسیم؟
غیر رهایی از جهنم، چی می خوایم بشیم؟
اصلا نمی شد خدا بدون اینکه ما رو در دنیا بیاره یکراست می برد بهشت؟
خدایی که فیاض مطلقه.
خدایی که دنبال مچ گیری نیست.
خدایی که ستار العیوبه.
به خدا برسیم…؟
واقعیت اینه که خدا میخواسته ما رو مثل خودش کنه.
مثل خودش در زیبایی، صداقت، عدالت، عیب پوشی، حق خواهی، حتی قدرت و لذت.

اما امکانش نبوده که بدون زندگی پرتزاحم دنیا این اتفاق بیفته.

وگرنه خدا مهربون تر از اونه که اگر دنیا لازم نبود، مستقیم ما رو به بهشت نبره.

خدا بخشنده تر از اونه که اگر می شد، هیچ کسی رو به خاطر گناه مواخذه کنه.

می دونید چرا نمی شد بدون اومدن به دنیای پر تزاحم مثل خدا زیبا و بزرگ شویم؟
به خاطر اینکه خدای بزرگ، در مهربان بودن و محبت کردن، مجبور نیست.

می تونه مهربونی کنه و می تونه نکنه اما مهربونی می کنه.

می تونه عادل باشه می تونه نباشه اما عادله.

می تونه راست بگه می تونه راست نگه اما راست می گه.

می تونه ببخشه می تونه نبخشه اما می بخشه.

من هم باید بتونم مثل خدا باشم، بتونم مثل خدا نباشم اما مثل خدا باشم.

بتونم با کسی که بد می کنه به من هم مهربون خیرخواه باشم، بتونم نباشم اما باشم.

پس لازم بوده در جهانی بیاییم که:
۱- اختیار داشته باشیم و در نتیجه این جهان به نسبت بهشت، آرمانی نیست. چاره ای نیست که گاهی هم در اثر تزاحم این اختیار، مورد ظلم و بی مهری آدم های دیگه واقع بشیم.

۲- نباید خدا معجزات و یقین های خیلی تابلو به ما نشون بده. چون اون موقع مثل اینه که مجبور باشیم. واقعا اگر کسی بهشت و جهنم رو ببینه، به خاطر این یقین تقریبا مجبوره خوب رفتار کنه و این، مطلوب نیست.
در مورد این موضوع، داستان سفره آسمانی در دو صفحه آخر سوره مائده را حتما ببینید. آنجا خداوند می فرماید من این معجزه را انجام می دهم اما اگر کسی بعد آن کافر شود، جوری عذابش می کنم که احدی را عذاب نکرده باشم.
زیرا اینجا یقین آمده و برخلاف یقین عمل کردن، موجب سقوط شدید میشه و خدا چون دوستمون داره، می خواد دچار این سقوط نشیم. لذا کمتر بهمون یقین می ده.
ما یقین پیدا نکردیم.

آیات مربوط به یقین را ببینید.

ما ظن به وجود خدا داریم. قال الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله …

روایات می فرمایند یقین به این راحتی دم دست مردم نیست.

روایاتی، یقین در آیه و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین را به مرگ تفسیر کرده اند.
قرآن می فرماید لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم: اگر علم یقین داشتید، حتما جهنم را می دیدید. آیا ما می بینیم؟

همان آیه سفره آسمانی، آیه مربوط به نزول پیامبران به صورت فرشته در صفحه اول مبارکه انعام و … این ادعا را ثابت می کند.

ظن برای رشد کافیه.
آیه یظنون انهم ملاقوا را ببینید.
خدا هم بیشتر نمی خواد.
با ظن می شه اطمینان کرد.
بعد خدا در مسیر، بهمون نشون می ده تا اطمینان خیلی بالا بره.
یقین قلبی با یقین علمی فرق داره. یقین علمی داریم.
بحث قلبی است.

با توجه به هدفی که عرض کردم، همه چیز قابل تفسیر است و نگاه ما به زندگی بر همین اساس تنظیم می شود.

اعتقاد داریم همه احکام دین، برای رسیدن به این هدف است.

باید روی نکته نکته احکام تمرین کرد و تحلیل.

چند نمونه تحلیل با این نگاه:
اگر خداوند می فرماید انفاق کن، به این خاطر نیست که خود خدا دستش بسته باشد و سختش باشد نعمت به بنده فقیرش رساند و به من گفته باشد که تو بده من بعدا برات جبران کنم. (متاسفانه در اعماق دلمان، همین تصور غلط نهفته است)

هدف این است که خداوند رزاق است و می تواند روزی دهد و می تواند روزی ندهد اما می دهدو من هم اگر بخواهم مثل خداوند شوم باید شرایطی فراهم شود که بتوانم رزاق شوم.
خداوند آن فقیر را فقیر نکرده. ظلم دیگران فقیرش کرده اما خدا هم جلوی فقیر شدنش را نگرفته تا هم او رشد کند و هم دیگران. شاید خیلی سوالات اینجا به نظرتان برسد. روی آن فکر کنید و اگر حل نشد بعدا مطرح نمایید.

مثلا این سوال که آن فقیر چه گناهی کرده؟ جواب این است که خداوند، آن فقیر را هم با صبر و نگاه الهی اش رشد می دهد. قرآن کریم دقیقا یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف را در وصف او آورده و حتی قبول کمک دیگران از سوی فقیر، کاری الهی است.

ان الله یاخذ الصدقات. قبول احسان است و قبول احسان، الهی شدن است.
یا درباره غیبت.
چرا خداوند می فرماید عیب دیگران را برملا نکنید؟
آیا ترسیده آبروی بنده اش برود؟
آیا قدرت ندارد جلوی آبرو رفتن بنده اش را بگیرد؟
اینطور نیست. خودمان دیده ایم که بارها و بارها عده ای جمع شده اند و پشت به پشت هم داده اند تا آبروی یک نفر را بریزند.
اما خدای بزرگ مهربان خواسته و نه تنها آبروی او نرفته، بلکه نزد مردم عزیزتر هم شده است. مثل شهید بهشتی عزیز.
درست است؟

پس داستان چیست؟
به نظر می رسد خداوند ستار العیوب است و خواسته من و شما هم مثل خود خدا ستارالعیوب بشویم اما نه با اجبار.
بتوانیم آبروی بنده ای از بندگان خدا را بریزیم اما نریزیم.

در مورد همه احکام این نوع تحلیل قابل انجام است.
می بینید چه قدر زیباست؟
می بینید چه قدر نگاه به احکام الهی و خواسته خدا در مورد ما می تواند زیبا باشد؟
داریم به نتیجه نزدیک می شویم.

و داستان هستی این است:
خدای بزرگ می خواسته به ما زیبایی و قدرت و عشق و امید و لذت و صداقت و آبرو و … مطلق را عطا کند اما از آنجا که این نیاز به طی مسیری داشته که در سریع ترین زمان ممکن و با کمترین دردسر به این ها برسیم، چاره ای نبوده جز طراحی و مهندسی یک پروسه سازنده.

تک تک مراحل زندگی ما مضغه، علقه، عظام، … جنینی، کودکی، جوانی، میانسالی، بزرگسالی، پیری، برزخ، حشر، مواقف حشر، صراط، میزان، جهنم و بهشت، همه و همه برای آن است که در این مسیر طولانی، در زیبایی و قدرت و عشق و امید و لذت و صداقت و آبرو و … بی نهایت شویم. زودتر و راحت تر از این حتما ممکن نبوده وگرنه خداوند مسیر دیگری انتخاب می کرد.
حال چند نکته مهم:
۱- خداوند در لحظه ای که ماکسیمم استفاده از دنیا را برده ایم ما را به مرحله بعد (مرگ از دنیا+برزخ) می برد. به همین خاطر با برخی اعمال مثل صله رحم یا صدقه، احتمال بهره مندی ما از شرایط دنیا بیشتر شده و به قول روایات طول عمر بیشتری به ما می دهند. به همین خاطر است که خودکشی گناه بسیار بزرگی است چرا که ما را از استفاده از ظرفیت دنیا محروم می کند. علت اینکه گناهانی موجب مرگ های ناگهانی می شود هم همین است.

۲- کسی که از دنیایی که اختیار دارد خوب باشد خوب استفاده نکند، در مرحله بعد، کارش خیلی سخت می شود چون تا حدودی یقین به او عرضه می شود و به خاطر همین، راهی را که اینجا با یک لحظه تصمیم خوب می توانست انتخاب کند، آنجا مجبور است با دشواری بیشتری طی کند. (به خاطر همان دلیلی که در قضیه سفره آسمانی عرض کردم.) لذا تا جای ممکن باید اینجا هر چقدر راه را که ممکن است طی کنیم.

این نکته جا ماند که خداوند می خواهد به ما قدرت و زیبایی ای دهد مثل قدرت و زیبایی خودش.

بی نهایت از نظر ظاهری و خلقت، زیبا، سلامت، قدرتمند، مهربان و …

اما به خاطر اینکه اینها نیازی به اراده رشد من و شما ندارد، و مهم کسب فضایل و صفات الهی که عرض شد، توسط من و شما است، این جمال و قدرت و لذت مطلق و … را به مرحله آخر (بهشت) واگذار کرده است. گذاشته هرچه خودمان می توانیم به دست آوریم و وقتی آماده پذیرش آن ها شدیم، آنها را هم عطا کند.

مثل پدری که به فرزندش بگوید تو گواهینامه را بگیر و من بهترین خودروی هستی را برایت می خرم. به این خاطر که گواهینامه گرفتن، نمی شده بدون تلاش فرزند انجام شود.
نتیجه حکیمانه طلایی آسمانی خیلی مهم دیگر این است:

عمر ۴۰-۵۰-۶۰-۷۰-۸۰-۱۰۰ ساله دنیا در برابر میلیون ها سال نه. میلیاردها سال هم نه، بلکه بینهایت سال پس از مرحله جاری، تقریبا صفر است. این است که می فرماید در قیامت می گویند که انگار دنیای ما مثل آن بود که ساعتی (لحظه ای) بیشتر طول نکشید.
بنشینیم روی این نکته فکر کنیم که واقعا در این فرصت طلایی دنیا برای رشد، اصلا حرف یک نفر و بالا و پایین دنیا، در مقابل فرصتی که برای زیبا شدن و الهی شدن داریم، هیچ است.

 

دانلود پی دی اف مشابه این مطلب (هدف زندگی و حل مشکلات با آن)

پیرامون هدف زندگی